'راهنمای مردن با گیاهان دارویی,

'راهنمای مردن با گیاهان دارویی,

,دفن شده در زیر کتاب های بی پایان,

خدا و خانواده؛

  • 22:52 1405/2/21
  • ηα

هیچ هرگزی وجود نداره...

هرگز توی زندگی ما آدما وجود نداره.

هروقت میگی هرگز؛دنیا خلافش رو ثابت میکنه:)

میگی هرگز اون حرف رو نمیزنم اما میزنی.

میگی هرگز مثل اون آدم نمیشم اما دقیقا میشی همون آدم.

هیچ هرگزی وجود نداره...

هرگز تسلیم نمیشم اما یجا از دنیا یه سیلیی میخوری که نفهمی چطور خوردی...

۱۷ سالم بود که اسم بیماریم رو فهمیدم و پدر مادرم تمام تلاششون رو میکردن من کم نیارم؛درس میخوندمو میگفتم تنها راه نجاتمه...

بعد از حرف زدن با یه بیمار دیگه که مبتلای سختتر به اون بیماری بود و تازه از استکهلم برگشته بود در لپتاپ رو بستم و کاپشن مشکیمو انداختم رو شونه هام و در پنجره رو باز کردم؛بارون پاییزی شدیدی بود...

انگار آسمون سیلی میزد به زمین..

داشت سیلاب راه میفتاد؛نمیدونم شاید یک ساعتی شده بود که توی تاریکی لب پنجره وایستاده بودم که پدرم اومد داخل اتاق...

و من فقط گفتم پدر خستم.

روزها همونجور میگذشت و من شده بودم یه عروسک چینی لوس که از اسم اون غول سواستفاده میکرد تا ضعیف  بودنش رو توجیه کنه.

اون غول شکست خورد؛الان یه دختر شادابم که به ترک لای دیوارم میخنده:)

حقیقتا خداروشکر؛حس میکنم حتی در بدترین و تنهاترین شرایط هم اول خدا رو دارم و بعد خانوادم...

میتونم بگم بزرگترین و ارزشمندترین دارایی های من؛خدا و خانوادمه همین.

بنز مشکی؛

  • 13:40 1405/2/21
  • ηα

ترم دو بودیم که یکی از دانشجوهای پزشکی دانشکده بغلی؛یه روز بنز E200 فکر کنم...

خلاصه این بنز مشکی رو کرایه کرد و برای اینکه مخ یه دختر همکلاسیش که دو سال جهشی زده بود و اونموقع ۱۶ سالش بود رو بزنه....

بله دوستان؛برای مخ زدن یه هفته بنز کرایه کرده بودن این آقای دکتر:)

و در آخر هم مشخص شد پیج پرایوت اون دختر پر از عکسای پارتنرش بوده:)

و نکته ترسناک ماجرا و چیزی که فکر کنم این آقا پسر رو نابود کرد؛این بود که این دختربچه ۱۶ ساله گرایش به همجنس داشت...

شاید بگین تو ایران و انقدر باز و آزاد؟

بچه ها جون؛حتی پدر مادر اون دختر خبر داشتن از گرایشش و هیچ مخالفتی نداشتن و با خواسته های دخترشون کنار اومده بودن:)

من فقط این وسط دلم برای اون پول بی زبون که بابت کرایه بنز رفته بود سوخت:/

پرواز۷۵۲"

  • 22:51 1405/2/20
  • ηα

عملا آدمی نبودم که هرگز از سفر هوایی بترسم؛هرچند فوبیای دریا و کشتی و سفر دریایی رو تا آخر عمرم خواهم داشت...

بعد از سقوط هواپیمای سال ۹۸ بود که سال ۹۹ تو اوج کرونا مسافر بوشهر-تهران بودم...

به هرحال؛آدمی نیستم که وقتی چیزی رو بهم تذکر میدن خلافش رو انجام بدم...

سوار هواپیما شدم و روی صندلی اول ردیف سه تایی نشستم؛یه نفری از همون اول حتی توی گیت برمیگشت و هی به من نگاه میکرد و منم میگفتم لابد من اشتباه میکنم...

تقریبا سه ردیف یا شایدم دو ردیف جلوتر از من نشسته بود و باز وقت نشستن روی صندلی ها گردنش رو تکون داد و با ماسکی که بخاطر شیوع کرونا رو دهنش بود بهم خیره شد و بعدم برگشت و ایرپادش رو گذاشت توی گوشش...

وسطای پرواز بود که از شدت بیکاری و حوصله ای که سر رفته بود تصمیم گرفتم یک چرتی بزنم.

بین عالم خواب و بیداری بودم که پچ پچ بقیه بیدارم کرد...

یکی میگفت نکنه گم شدیم؟

یکی دیگه میگفت خلبان که زن باشه بهتر ازین نمیشه..

یکی دیگه هم میگفت الهم صل علی محمد و ال محمد:)

خلاصه؛از شوک اینکه وسط اسمون گم شدیم از خواب پریدم و با تعجب به سالن هواپیما که تاریک تاریکش کرده بودن خیره شدم..

در همون حین صدای نازک زنانه ای از بلندگو پخش شد:Dear passengers; I am a flight pilot
I sincerely ask you to remain calm and be patient
Trust in the Merciful and Merciful God

بچه ها:)

چجوری براتون وصف کنم وقتی اینو شنیدم چجوری آب دهنم رو قورت دادم و تو جام جابه جا شدم؟

اگه بگم همونموقع شروع کردم به شهادتین گفتن و استغفار بابت گناهایی که به خدا قول داده بودم قبل مرگم ازش عذرخواهی کنم باور میکنید؟

پرواز حدود دو ساعت بیش از حد طبیعی طول کشید و ما حدود چهار بار در آسمان تهران چرخیدیم دوستان:))))

وقتی با سلام و صلوات پیاده شدیم سوار اتوبوسایی شدم که مسیر باند پرواز تا محوطه داخلی فرودگاه رو طی میکنن..

خلاصه من جام نشد رو صندلی بشینم و کوله پشتیمو گذاشتم پایین پام و ایستادم...

و انقدر این اتوبوس بد ترمز گرفت که من به شدت شوت شدم و با کله رفتم تو آهنی که برا گرفتن گذاشتن:)))

پیشونی من تا سه روز مثله کوه اومده بود بالا و قرمز شده بود:)

و بعد با خودم فکر کردم اگه یوقت مثل پرواز ۷۵۲ پارسال بلایی سرم میومد؛چی میشد؟

ولی خب به هرحال؛هزار بار بعد ازون ماجرا هم سوار شدم و هرگز ترس و استرسی نداشتم:)))

من همینقدر پوست کلفت بازی درمیارم تو موضوعاتی که خودم انتخابگرشونم..

حس اول؛

  • 13:39 1405/2/20
  • ηα

من در نگاه اول؛در سخن اول؛در برخورد اول؛در لبخند اول؛در آشنایی اول؛میتونم حس خوب یا بد رو تشخیص بدم.

نمیگم من آینده نگرم یا خیلی توانایی های ماورایی دارما؛ولی من ازون دسته از آدمایی هستم که درجا انرژی ها رو جذب میکنه.

تو دقیقه اول اگه بهم حس مثبت بده دیگه تا آخر اطمینان دارم این آدم برام سرشار از نیکی و خوبیه.

اما امان از اون دقیقه ای که با یه آدم سر ناسازگاری بردارم ... هرچقدرم بخواد بهم محبت کنه یا بهم نزدیک شه نمیتونم؛

اون اختلال پارانوئید توی وجودم میپیچه و من نمیتونم قبول کنم اون آدم بتونه بیشتر از یه حدی بهم نزدیک شه؛

یا اصلا حتی اگه ده سالم از دوستی یا هرچیزیم باهاش بگذره نمیتونم بهش بگم"تو" یا بذارم بهم بگه"تو"...

برا من همه چی خلاصه میشه تو حس اول؛خلاصه میشه تو اون وایبی که تو برخورد اول بهم میدن..

حالا هرچقدرم یکی بخواد تظاهر کنه باب میل من عمل میکنه؛من اون حس تظاهرم درجا میفهمم و تو وجودم رخنه میکنه...

من دقیقا جذب آدمایی میشم که ذات ساده و بدون تظاهری داشته باشن:)))

هرچقدر ساده تر برام جذابتر و گیراترن اون آدماا:))))

مثلا اولین قرارم با یه خانوم دکتر که دوست مادرم بودن...ایشون متخصص پوست و عضو هیات علمیه دانشگاه علوم پزشکی کرمان هستند؛شاید باورتون نشه این خانوم با اون همه دک و پز و معروفیت و پولداری؛(ایشون با دایی مادر بنده فقط یه ملک ۱۴۰ میلیاردی معامله کردن:))))انقدر ساده و مهربان بودن که آدم دلش میخواست ساعت ها با حرف زدن به ایشون بشینه و بگذرونه وقتش رو:)

از آدمی...؛

  • 00:12 1405/2/20
  • ηα

از آدمایی که همه چیو برام توضیح میدن خوشم میاد؛

از آدمایی که به همه سوالام با حوصله و دونه به دونه جواب میدن خوشم میاد؛

از آدمایی که هرچند حوصله سر بر و طولانی اما وقتشونو میذارن و به روزمرگیام گوش میدن خوشم میاد؛

از آدمایی که حتی اگه یچیزیو چندبار گفتم و باز میگمش؛نمیگن بابا اینو گفتی قبلا خوشم میاد؛

از آدمایی که میگن هرجوری هستی باش؛برای من عزیزی خوشم میاد؛

از آدمایی که حتی اگه نمیدونن شرایط روحی من چجوریه و یکهو میرم توی عصبانیت و پرخاشگری .. باهام راه میان و تلاش میکنن آرومم کنن خوشم میاد؛

از اون آدمی که شبای جنگ میدونست از شدت صدای جنگنده و ترس کنار نیروگاه اتمی بودن به روانم فشار میاره و میگفت منو نگاه کن و حواست به من باشه(با اینکه لوکیشن خودش هزاربرابر خطرناک تر از منی بود که تو خونه بودم و هرآن منتظر بود موشک بخوره بهش) عیدی چقدر گیرت اومده؟ و جورابت چه رنگیه؟ و ... برای پرت کردن حواسم استفاده میکرد خوشم میاد:)

من کلا از ریزبینی و مهربانی و آرامش و حس خوب خوشم میاد:)

 

عبرت؛

  • 12:54 1405/2/19
  • ηα

من بعد از دیدن حجم مطالبی که نخوندم و جزوه برداری نکردم:

تا ظهر شوهری میابم و راهی خانه شوهر میشوم.

در آخر هم تا آرنجم را پر از النگو  و در چشم اطرافیان میکنم.

آخر هم بچه میاورم و مثل عهد بوق به کمرم میبندمش و برای میزبانی از خانواده شوهر عزیزم خانه تکانی میکنم:)))))

یک روز هم برای دوازده کودکم تعریف میکنم مادرتان رتبه ۱۹۸ کنکور و دانشجوی تاپ ترین رشته تجربی بود اما ازبس تا لنگ ظهر خوابید و درس را طلاق داد الان وضعیتش این است.

پس از سرنوشت مادرتان عبرت بگیرید و درس بخوانید:)))))

 

موقت؛

  • 21:09 1405/2/18
  • ηα

نمیدونم قضیه از چی قراره ولی خب؛

اینکه با نام و نام خانوادگی و تاریخ تولد من اومدی بلاگیکس و لایکم میکنی تا توجهم بهت جلب شه یعنی چی؟

:/

من دختر تو حاشیه  ای نیستما ولی خب اگه خبریه به خودمم بگو:/

پسر دونده؛

  • 09:03 1405/2/18
  • ηα

قبلنا گروه های دانشجوهای دندون نهایت ۳ نفره بود که رو یه نفر کار کنن.

الان شدیم ۱۲ نفر با یه بیمار:/

حتی دور یونیت جامون نمیشه.

حتی وقت کم میاریم.

حتی نفس کشیدنم سخته.

حتی وقتی عصبی میشیم لعنت میفرستیم به اونی که سهمیه ۲۵ داره.

فکر میکنین رشته دندانپزشکی قبول میشین خیلی باکلاسه؟

نه عزیزدلم؛نه قربونت برم.

تو دقیقا ۸ سال باید سر کیسه رو شل کنی و حسابی خرج کنی.

باید از هزینه خودت و یک نفر از طرف خودت پیدا کنی و براش دندون مصنوعی قالب بزنی.

بله عزیزم؛الان دندون مصنوعی قالب شخصی سازی شده قیمتارو دیدین؟

درضمن؛اینکه میگن برو دندون بخون پولدار میشی اوکیه هااا.

ولی دورت بگردم اون برای بچه میلیاردراس.

که باباشون براشون کلینیک بزنه و یالا.

وگرنه بقیه دندونپزشکای عادی بعد از ۶ سال تحصیل حداقل ۱۰ سال تو کلینیک دیگران و مطبهای دیگه کار میکنن.

لطفا خام حرفای قشنگ نشین.

من ۵ سالم که بود یه شب با بابام رفتم داروخونه؛یچیزی خیلی توجهمو جلب کرد.

آینه دندون(dental mirror)بود.

۵ سالم بود که پا زدم زمین پدر من آینه دندونپزشکی میخوام.

من پدرم بسیار آدم جدی هستن.ابهت ازشون میباره.

پدرمم اونجا اول بهم گفت میخوای چیکار؟

گفتم میخوام دکتر شم پدر.

فقط بلند شد و آینه رو برای من خرید و داد دستم.

درضمن یچیزیم بگم یه راز بین دندونپزشکا.

میدونین چطور میتونیم تو آینه حتی برعکس رو کامل متوجه شیم؟

نزدیک ۶ ماه باید تو آینه Subway Surfers بازی میکنیم دوستان.

گوشیو برعکس به خودمون میگیریم آینه رو روبه رو و باید این بازی رو بریم و رکورد بزنیم:))))))
 

 

موقت؛

  • 23:46 1405/2/17
  • ηα

بنظرم قشنگترین حرفی که آدم تو مستی میتونه بزنه؛اینه که بگه از من نترس...

من به هرکی آسیب بزنم به تو نمیزنم.

بگه تو همه کس منی.

بگه؛بگه دوستت دارم.

حتی دروغشم قشنگه.

عطر زندگی؛

  • 21:07 1405/2/17
  • ηα

چندتا چیز هستن که باهاشون راحت گول میخورم؛

تبدیل میشم به اون دختر خنگه که یه احمق به تمام عیاره و نه سیاست داره نه اون غروری که حتی اجازه نمیده به کسی نیم نگاهی بندازه.

میدونین چین؟

آفرین آفرین.

کاپوچینو گود دی و لباس.

این دوتا تنها چیزایی هستن که من باهاشون گول میخورم.

به راحتی؛

یعنی ببینم یکی میگه بیا کوشولو بیاااا عمویی کاپوچینو گود دی بدم بهت و بندازتم تو ون سیاه و دیگه پیدامم نکنن اهمیتی نداره.

اهمیت رو فقط کاپوچینو گود دی داره؛

یعنی اینجوریه که بنده یه معتادیم که هر روز باید بهش کاپوچینو برسه تا خوش اخلاق و شاداب باشه:))))))

مورد دوم؛لباس.

من عاشق لباسم؛هروقت روحیم داغونه در کمدو باز میکنم یه دستی رو لباسا میکشم و میگم اخییییش چقدر خوبه:))))

لباس بعد کاپوچینو تموم زندگیمه:)